تبليغاتX
ارديبهشت
87/04/01
آدم باورش نمی‌شه که‌ از یه تابستون تا تابستون دیگه این همه اتفاق بیفته! آدم باورش نمی‌شه که توی یه سال این‌قدر عوض بشه! پارسال از اومدن تابستون به شدت ناراحت بودم و امسال برای اومدنش کلی منتظر شدم! برای اولین بار تو عمرم از شروع شدن تابستون خوشحالم! چرا؟
آدم باورش نمی‌شه توی همین زمستون قبلی، همین پنچ شیش ماه پیش چه جوری داشت از سرما می‌لرزید و آدم برفی درست می‌کرد!
این صورت یکی از چهار تا بچه گربه‌ی نسل جدید امساله که من با دوربینم ولشون نمی‌کنم.






لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:9  توسط آرزو  | 

~ ~ ~
87/02/23
من همین‌جام! خیلی هم خوب از اومدن اردیبهشت و تولد عزیزم خبر دارم! برای اومدنش کلی منتظر موندم و حالا نمی‌ذارم به همین راحتی تموم بشه. یه عالمه قبل از اومدنش از خدا خواستم بهترین هواشو بذاره برای این سی و یک روز عزیز! مخصوصا بیست و یکمین روزش که اتفاقاهیچ روزی رو توی امسال بهتر از اون روز سراغ ندارم... از اول سال تا حالا آسمون به این قشنگی ابری شده بود و بادی به این محشری اومده بود و بارونی شبیه این باریده بود و طوفانی مثل این دیده شده بود که بعدش به موقعش هوا کم کم صاف و اون‌قدر تمیز بشه که کوه‌ها این‌قدر فوق‌العاده بشند که روی قله‌هاشون برف باشه و دامنه‌هاشون این‌قدر سبز باشه و سایه‌ی ابرهای مونده توی آسمون به اون خوشرنگی روشون بیفته طوری که ماها از دیدنشون سیر نشیم و تمام طول راه مدرسه تا خونه من احساس کنم که هایدی‌ام و دارم روی کوه‌های آلپ می‌دوم و جیغ می‌زنم؟ نه تا حالا همچین چیزی دیده نشده بود. پس نتیجه می‌گیریم که اردیبهشت بهترین ماه و روز تولد من (و روز تولد هر کسی که تولدش توی اردیبهشته) بهترین روزه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:41  توسط آرزو  | 

~ ~ ~
86/12/08
من هر فصل یه بار واسه خودم میام و می‌رم! همین الآن هم به خودم گفتم که خاک توسرم! آخه مثل این‌که پسوردم رو یادم رفته! ولی خب کامپیوتر جون یادش بود و خلاصه اینم از زمستون امسال! یه چیزایی خیلی وقت پیشا درباره‌ی آدم برفی عزیزی که درستش کردم نوشته‌م ولی نشده بذارمش این‌جا. حیفه درباره‌ش نگم آخه از نظر من خوش‌تیپ‌ترین آدم برفی دنیاست با یه اسم محشر! عکساش رو هم می‌خوام بذارم. ولی چون الآن همه حالشون از برف به هم می‌خوره فعلا نمی‌ذارمش و شاید تابستون گذاشتم که به حال و هواش هم بخوره!
راستی من زغال رو خیلی دوست دارم ولی عاشقش نیستم. اینو گفتم که نگین نگفتی!
.
.
.
فقط خودم می‌دونم جمله بالایی یعنی چی! هه هه چه حالی می‌ده. این راز منه و ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:44  توسط آرزو  | 

~ ~ ~
86/06/31
دیدین چه زود اون همه ثانیه گذشتند و تابستون تموم شد!
زودتر از اون که معنی زود رو بفهمیم... بسه دیگه زیادی قضیه شاعرانه شد.
دیدین گفتم زود می گذره!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:57  توسط آرزو  | 

~ ~ ~
86/05/30
اين مال امساله:
سر كلاس شيمی، خانوم در حال پرسيدن درس از بچه‌ای در پای تخته‌ست. من و زهره بغل دستی‌م و نرگس جلويی‌م در حال انجام دادن تكليف‌های زبان و درس‌های ديگه هستيم. روي ميزمون جای سوزن انداختن نيست و از دفتر و كتاب و پلی‌كپی‌های درس‌های مختلف پر شده. نرگس برمی‌گرده عقب ازم می‌پرسه كه فلان سؤال زبان رو چی‌ نوشته‌م و من می‌يام با هزار زحمت كتاب زبان رو از زير انبوه بقيه‌ی خرت و پرت‌ها بكشم بيرون كه چند تا پلی‌كپی‌ روی زمين میفته و صفحه‌ی كتاب رياضی رو كه داشتم تمرين‌هاش رو حل می‌كردم گم می‌كنم و توی همين گير و دار كه سرمون حسابی شلوغه، خانم تصميم می‌گيره بقيه‌ی كلاس هم از سؤال‌های ارزشمندش بهره ببرند و می‌گه: "بقيه هم اين سؤالی رو كه می‌گم يادداشت بفرمايين." من و زهره و نرگس عصبانی می‌شيم و با هم تقريبا داد می‌زنيم: ای‌ بابا خانم! كار داريم! سرمون شلوغه!
وقت گير اورده‌ها!


اينم مال امساله:
زنگ امتحان رياضيه و همه‌ی بچه‌ها رفته‌ن توی سالن و هنوز من و دوستم و دوستم لم داديم توی كلاس و حرف می‌زنيم. مشاورمون در حالی كه ورقه‌های امتحان رو زده زير بغلش اومده بالا می‌گه: بچه‌ها امتحان رو شروع كردن‌ها!
می‌گم: چه جوری شروع كردن؟ ورقه‌ها كه دست شماست!
بيچاره! موند چی بگه!


اينم مال هميشه‌ست:
معلم: آهــــای! اون ته كلاس چه خبره؟
بچه‌ها: سلامتی!


اينم مال دوم راهنماييه:
يه امتحان فيزيك داديم و ورقه‌ها رو معلممون جمع كرد و نشست پشت ميز. بيكار بوديم و همه نگران امتحانشون بودن. بچه‌ها ازش خواهش كردن بيكار نشينه و بشينه امتحانامون رو صحيح كنه. اون وقت برگشت گفت:
حالش نيس!
بعدم سرشو گذاشت روی‌ ميز و ...!


بازم يادم بياد.... بياد ديگه...
نمی‌ياد!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:35  توسط آرزو  | 

~ ~ ~